تبليغاتX
دانمارك نيوز
   اشعار فروغ فرخزاد به زبان دانمارکی ترجمه شده

مصاحبه با آيدين آغداشلو، گرافيست و نقاش معاصر درباره فروغ فرخزاد پيشنهاد احمدرضا احمدي بود. آغداشلو به عنوان يكي از دوستان بسيار نزديك فروغ فرخزاد و آشنا به وجوه شخصيتي او، گزينه خوبي براي گفتن حرف هاي تازه در مورد فروغ بود.

 

فروغ فرخزاد
 

به همين خاطر در يكي از غروب هاي سرد تهران به گفتگو از زني پرداخت كه حضور تاثير گذاري در جريان ادبي و روشنفكري ايران داشته است. اين مصاحبه به مناسبت سالمرگ فروغ فرخزاد انجام شد تا بلكه بتواند دريچه تازه اي به شخصيت و زندگي او بگشايد. اويي كه مثل هيچ كس نبود.

آشنايي شما با فروغ فرخزاد از چه زماني آغاز شد؟

آشنايي من با فروغ فرخزاد به واسطه يك دوست آغاز شد. دوستي كه مهرداد صمدي نام داشت و همراه همسرش از دوستان بسيار نزديك فروغ به شمار مي آمدند و همين طور دوستان صميمي من. در نتيجه ما با هم آشنا شديم و براي من بسيار باعث افتخار بود كه با شاعر مهم دوران خودم آشنايي نزديك داشته باشم. اين آشنايي تا وقتي كه او درگذشت ادامه پيدا كرد و هر لحظه و هر روزش براي من مغتنم بود.

اين آشنايي از چه مقطعي بود ؟ قبل از چاپ دفتر "تولدي ديگر" يا بعد از آن؟

بعد از انتشار "تولدي ديگر". سالي كه من با او آشنا شدم احتمالا ۲۴ – ۲۵ سال بيشتر نداشتم. ما آن زمان مجله انديشه و هنر را در مي آورديم كه مجله ادبي بسيار معتبري بود و يكي دو سال بعد از شروع اين كار بود كه با او آشنا شدم.

در مورد فروغ اولين خصوصيتي كه به ذهن تان مي آيد چيست؟ چيزي كه با هر بار يادآوري او بلافاصله به ذهن تان خطور مي كند؟

خنده خيلي قشنگي داشت. اين عمده ترين چيزي است كه دائما به خاطر مي آورم. ولي ببينيد ممكن است شما با كسي كه مثلا شاعر مهمي است آشنا شويد ولي اين آشنايي دوستي شما را تضمين نمي كند.

 

 فروغ خنده خيلي قشنگي داشت. اين عمده ترين چيزي است كه دائما به خاطر مي آورم
 
آيدين آغداشلو

 

مهم بودن يك شاعر يا نقاش اثر عمده اي در تداوم يك رابطه ندارد. براي خيلي ها بسيار ارزشمند بود كه هنرمندي در ابعاد فروغ فرخزاد را از نزديك بشناسند ولي اين به تنهايي واقعا كافي نبود. به خاطر خصوصيت شاعري و يگانه بودن طبع و سرشت اش اين بسيار جذاب بود كه آدم بشناسدش، ولي اين دوام نمي آورد مگر اينكه صفات ديگري در كار مي آمد.

فروغ اگر با كسي طرح دوستي مي ريخت دوست بسيار خوبي بود. به پاي او مي ايستاد. محضر بسيار مطبوعي داشت. خيلي بامزه بود. مي توانست هر كسي را كه دوست نداشت دست بيندازد و بامزه هم اين كار را مي كرد. در دوستي تقريبا سنگ تمام مي گذاشت و در مجموع همه خصلت هاي مردانه دوستي بين دو مرد را داشت. در واقع عنصر زنانه اش را به دوستي تحميل نمي كرد. نه از آن سوءاستفاده مي كرد و نه اجازه مي داد اين عنصر باعث تضعيف دوستي اش شود. درعين حال طبيعتا زن مردانه اي نبود. يعني عنصر زنانه اش را با وجود اين كه به دوستي اش تحميل نمي كرد ولي در تمام حركاتش اين خصوصيت متبلور بود. مخفي و پنهانش هم نمي كرد.

بين شما و فروغ فرخزاد ، چه خصوصيات مشتركي وجود داشت كه باعث ادامه اين دوستي مي شد؟

طبيعتا من به عنوان يك جوان ۲۳ ساله با بانويي در آن اندازه و ابعاد و اعتبار و شهرت نمي توانستم يك رابطه برابر برقرار كنم. اما اگر اين رابطه به يك دوستي نسبتا مساوي تبديل نمي شد به آن رابطه هايي شبيه مي گشت كه فروغ با خيلي ها داشت. يعني رابطه مريد و مرادي. كساني كه دوروبرش بودند و خودشان را منصوب به او مي كردند . حتي بسياري از هنرمندان همان دوره، شعرا يا روشنفكران طراز اول آن دوران در نهايت پستي طبع خودشان را در قواره بيشتر از يك دوستي معمولي به او منصوب مي كردند.

فروغ فرخزاد

وقتي كه كتاب "تولدي ديگر" را به ا.گ تقديم كرد يك آقاي گوينده راديو تلويزيون كه اسمش با همين ا. گ آغاز مي شد ادعا كرد كه فروغ اين كتاب را به او تقديم كرده است.

من خصوصيت خيلي چرك و پستي در رفتارهاي آدم هاي اطرافش ديدم و هميشه تعجب مي كردم كه او با چه بزرگواري اين پستي طبع و دروغ را تحمل مي كند. چون كه به گمان من او هميشه زني مستقل، معتبر و با وفاداري به انتخاب هاي مهم زندگيش بود. به واقع هر كسي غير از اين بگويد به نظر من دروغگويي بيش نيست. و اين بحث هايي كه در اطراف شخصيت فروغ بعدها يا همين الان به صورت سلبي مطرح مي شود پايه اي جز دروغ ندارد.

 

دروغي كه آدم ها اول به خودشان مي گويند و بعد آنقدر به خودشان اين دروغ مي قبولانند كه باورش مي كنند. نقاط مشترك واقعا قابل توجهي بين ما وجود داشت. من نقاش بودم، يك نقاش روشنفكر كه فقط كارگر نقاشي نبود، مي دانستم در اين حوزه چه مي گذرد. اين به نظرم براي فروغ يك امتياز بود. البته او دوستان نقاش معتبر ديگري هم داشت مثل سهراب و خيلي هاي ديگر. تحسين بي حد مرا نسبت به خودش با خوشحالي مي پذيرفت. ما چون يك مجله ادبي در مي آورديم در نتيجه مباحث مربوط به فرهنگ و شعر معاصر، مباحث معمولي بود كه بين ما رد و بدل مي شد در نتيجه در آن هم وجه مشترك عمده اي را سراغ مي كرديم.

بهرحال من جوان خيلي خوش قيافه اي هم بودم (مي خندد) ولي اين خوش قيافگي هيچ تاثيري و ربطي در دوستي ما نداشت. من هيچ وقت بيشتر از يك حدي به خودم اجازه ندادم كه به ساحت او نزديك شوم و اگر اجازه مي دادم هم شايد نمي شد. اين را مي گويم تا از مقوله كساني كه اشاره كردم نباشم.

در آن دوره زنان زيادي بودند كه در حوزه هاي مختلف هنري فعاليت مي كردند اما هيچ كدام مثل فروغ فرخزاد اين افسانه ها در موردش شكل نگرفت. من البته نمي خواهم در مورد صحت و سقم اين افسانه ها صحبت كنم چون بي گفتگو معلوم است كه بر بنيان راست بنا نشده اند. چيزي كه براي من جالب است خاص بودن فروغ فرخزاد است، اينكه بعد از همه اين سال ها هنوز هم كه هنوز است همان ميزان توجه و حساسيتي كه در زمان حياتش نسبت به او وجود داشت حالا هم هست. شما فكر مي كنيد علت چيست؟

علتش هميشه براي من هم يك سئوال بوده، اين كه يك هنرمند چطور اسطوره مي شود. گمان مي كنم از ميان صدها علت، دو سه علت را بيابيم. دلايلي كه قطعا فروغ فرخزاد آنها را داشت. در ميان شاعران دوران خودش شعر او خاص بود. يادمان باشد درباره چه سال هايي داريم صحبت مي كنيم. درباره سال هاي دهه ۴۰.

 

 

وقتي كه هنر "متعدد" و "متعهد" و چپ روي و چپ زدن مرسوم همه بود. نمي خواهم بگويم فروغ چپ روي نمي كرد، نه ،فروغ دست راستي نبود، او هم مثل هر روشنفكري حتما يك حسي از عدالت خواهي در مجموع داشت، ولي مثل اخوان و شاملو و خيلي هاي ديگر، تقريبا اكثريت قريب به اتفاق سخنگوي چپ روشنفكري نشد.

در واقع فروغ شعرش را به صورت يك ترنم و زمزمه شخصي در آورد و از اين نظر است كه شايد با سهراب شباهت هايي داشته باشد. او در شعرش درباره خودش صحبت كرد و درباره جهان به داوري نشست. شعرهاي عاشقانه اش از "تولدي ديگر" به بعد زياد نيست، شعرهاي تغزلي دارد ولي شعرهاي عاشقانه كه به نام و نشان باشد ــ مثل شاملو كه مدام اسم آيدا را مي آورد ــ در آثارش نداشت. چون چنين آدمي نبود.

من فكر مي كنم در فضايي كه اين چنين سياست زده و چپ زده بود اين نوع شعر فروغ فرخزاد نمايش و جلوه ديگري داشت و در جهاني كه همه داشتند درباره يك "او" كه يا جفا كرده يا وفا كرده يا دارد مي آيد يا دارد مي رود سخن مي گويند، او چنين چيزي را مشغله اصلي اش قرار نداد. زبان شاعرانه خاصي داشت. زباني كه هيچ كس در آن زمان نداشت. نه زبان مطنطن خراساني اخوان را داشت يا زبان ساخته شده شاملو و شايد ـ اين داوري شخصي من است ــ در تمام اين ساليان از ۱۳۳۰ كه بالاخره حافظه ام درست كار مي كند تا به امروز اگر بخواهم دو شاعر مهم را در شعر معاصر ايران انتخاب كنم يكي اش حتما نيما است و يكي هم حتما فروغ فرخزاد. چون هر دوي اينها دارند در باره اندوه خودشان صحبت مي كنند و جهان را با نگاه ديگرتري نگاه مي كنند.

 

 اگر بخواهم دو شاعر مهم را در شعر معاصر ايران انتخاب كنم يكي اش حتما نيما است و يكي هم حتما فروغ فرخزاد. چون هر دوي اينها دارند در باره اندوه خودشان صحبت مي كنند و جهان را با نگاه ديگرتري نگاه مي كنند
 
آيدين آغداشلو

 

جنبه ديگر مسئله ستيزه جويي فروغ بود. حالا من نمي گويم كه با آداب اجتماعي ستيزه مي كرد، نه، اما در بسياري از شعرهايش ما متوجه نوعي از تناقض مي شويم ميان آن نوعي كه زندگي مي كند و آن زندگي آرماني كه پشت سر گذاشته. در واقع ميان حال و گذشته نوعي آمد و شد هست.

در خيلي از شعرهايش به چيزهاي خيلي ساده اي مثل صداي چرخ خياطي يا به هم خوردن ديگ ها و قابلمه ها اشاره مي كند و با دلتنگي از آنها ياد مي كند. بنابراين منظورم از ستيزه جويي واقعا اين نيست كه همه چيز را به هم بريزد و به كلي از گذشته و از موقعيت معمول خودش جدا شود، ولي در عين حال استقلال خودش را حفظ كرد. كار كرد و وابسته به كسي و جايي نبود، اين استقلال بسيار برايش مهم بود.

نكته ديگر مسيري بود كه طي كرده بود. اين مسير، مسير جالبي بود كه از يك شعر خيلي ساده تغزلي شروع كرد و رسيد به جايي كه هم زبانش و هم نحوه تفكرش و هم تخيلش به كلي متحول شد. بنابراين مسير رو به تكامل او هم به نظر من مولفه مهمي بود. شايد اگر جستجو كنيم علت هاي ديگري هم مي توانيم علاوه كنيم ولي بخاطر همين چيزهاست كه اسطوره شد.

 

  به محض اين كه هنرمندي اسطوره مي شود در ذهن تاريخ جاري شده و زندگيش با مرگ قطع نمي شود. شاعراني هستند كه واقعا مردند و شاعراني هستند كه اصلا نمردند و شاعراني را هم من مي شناسم كه در حال مرگ اند
 

 

البته او تنها نبود. خود شاملو هم اسطوره شد و اخوان ثالث هم شايد كمتر. بنابراين به محض اين كه هنرمندي اسطوره مي شود در ذهن تاريخ جاري شده و زندگيش با مرگ قطع نمي شود. شاعراني هستند كه واقعا مردند و شاعراني هستند كه اصلا نمردند و شاعراني را هم من مي شناسم كه در حال مرگ اند. من فكر مي كنم آن هاله اسطوره اي كه گرداگرد احمد شاملو هست، دارد كمرنگ مي شود.

در مورد فروغ اين هاله تا بحال دوام آورده. از سوي ديگر فروغ به نوعي نماينده جايگاه و تصور زنان دوره خودش شد و اين تصور به صورت مداوم تقريبا ادامه پيدا كرد و در روح زنان و دختران اين سال ها جاري شد. او با قرارداد نوشته ناشده اي به نماينده معنوي بخش قابل توجهي از زنان روشنفكر ما تبديل شد و هنوز هم هست. اين، جز شاعر خوب بودن فروغ است.

بر اساس شعرها و نوشته هايي كه از فروغ فرخزاد به جا مانده او زندگي غمناكي را پشت سر گذاشته است، تنهايي هاي وحشتناكي كه بسيار اذيتش مي كرد و من شنيدم كه گاهي اين تنهايي و افسردگي منجر به اين مي شد كه چند روز متوالي در را به روي كسي باز نكند.اما آدم هاي آشنا با فروغ اكثرا از شادابي و سرزندگي او ياد مي كنند و اين كمي عجيب است. شما در رفتار او متوجه اين تناقض مي شديد يا شاهد آن زندگي غمناك بوديد؟

زندگي فروغ فقط غم انگيز نبود. مالامال بود از لحظه هاي نشاط، جستجو، كنجكاوي و به دست آوردن امتياز و امكاناتي كه او را شاد مي كرد، مثل امكان فيلم ساختن يا آدمهايي كه كشف مي كرد و دوست مي داشت.

 

نيروي عظيمي در درون او بود و او را سر پا نگه مي داشت تا بتواند با مشكلات متعدد روبرو شود. ولي قطعا اين اشاره درستي است. روزهاي پياپي و لحظه هاي زيادي داشت كه خيلي تلخ مي شد. در تلخي معمولا در را به روي خودش مي بست و آن را با كسي قسمت نمي كرد. به همين دليل است كه من از او در طول سال هايي كه شناختمش شكوه و شكايتي نشنيدم چز يكي دو بار كه از رفتار اهل محل و همسايه ها شكايت مي كرد يا پاسبان هايي كه مزاحمش مي شدند.

گاهي اوقات همسايه ها چيزي را آتش مي زدند و توي خانه اش مي انداختند يا بارها و بارها پاسبان ها به بهانه هاي واهي آمده و مزاحمت ايجاد كرده بودند. اينها چيزهاي خيلي عادي بود ولي مطمئنا غمگينش مي كرد و احساس خاص بودن به معناي انگشت نما بودن به او مي داد. اگرچه زن جنگنده اي بود ولي اينها احساسات مطبوعي نيستند.

مسائل شخصي و دروني خودش و بالا و پايين هاي رابطه هاي عاطفي اش را هرگز اظهار نمي كرد. من تا به اين لحظه كه دارم درباره اش فكر مي كنم نديدم به دلبستگي خيلي زيادش به آدمي كه دوستش مي داشت اشاره اي كرده باشد. اين چيزها را حوزه شخصي خودش مي دانست، هر چند در جامعه روشنفكري آن دوران، آدم صاحب حوزه شخصي نمي شد ولي با علم به اين موضوع، مسائل شخصي خودش را سعي مي كرد شخصي نگه دارد، در عين اينكه به مختصات جامعه روشنفكري واقف بود ولي اگر چيزي را نمي پذيرفت مي توانست با طنز به مقابله خودش اكتفا بكند و وارد بحث هاي وقت گير نشود.

مناسبات جامعه روشنفكري در دهه ۳۰ و ۴۰ تكرار شدني نيست. چون آن زمان جمع هاي روشنفكري بيشتري وجود داشت و ارتباطات گسترده تري بود. نقش فروغ در اين جمع ها چه بود و همين طور ميزان تاثيرگذاري و تاثيرپذيري ؟

در اين حلقه هاي روشنفكري فروغ يكي از سردمداران بود. هم مريد زيادي داشت و هم...

يعني آدم مريد پروري بود؟

دوست داشت كه آدم هايي اطرافش باشد. نه به شدت جلال آل احمد و نه به انزواي كساني ديگري كه اصلا اين خصلت را نداشتند. ولي دوست داشت اطرافش شلوغ باشد. بسيار تاثيرگذار بود قطعا ، ولي به اندازه اي كه تاثيرگذار بود، نديدم تاثير بگيرد.

 

 فروغ با قرارداد نوشته ناشده اي به نماينده معنوي بخش قابل توجهي از زنان روشنفكر ما تبديل شد و هنوز هم هست. اين، جز شاعر خوب بودن فروغ است
 

 

شايد همكاري با ابراهيم گلستان در اعتلاي زبان شعري اش موثر بود ولي من به وضوح كسي را نمي شناسم كه بگويم فروغ از او تاثير گرفت.اين تاثيري هم كه از ذهن و زبان گلستان گرفت، تاثير مستقيمي به مثابه رابطه شاگرد و معلمي نبود نه، اين حضور و ديدگاهي كه با آن همجوار شده بود اين امكان را فراهم آورد كه كارش را جدي تر بگيرد دقيق تر كار بكند. شايد به علت حضور ابراهيم گلستان بود كه ديگر آدمهاي پرت را نپذيرفت به اين ترتيب بله، شكر خدا از تاثيرهاي سوء مصون ماند.

اينكه فروغ "ديوار"، "اسير" و "عصيان" چطور تبديل مي شود به فروغ "تولدي ديگر" و "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد" يكي از سئوال هاي اساسي در مورد فروغ فرخزاد است. درست است كه ابراهيم گلستان در جايي گفته است اگر من مي توانستم اين قدر در زندگي يك آدم تاثيرگذار باشم روي زندگي خودم تاثير مي گذاشتم اما به نظر شما واقعا چه چيزي باعث اين تحول شد؟

تحولش در دو سه وجه صورت گرفت ولي يك وجهش در تداوم شعرهاي قبل از تولدي ديگر ادامه پيدا كرد و آن جنبه مقابله گر با دروغ ، پليدي و حماقت است.

واقعا حضور ابراهيم گلستان اينقدر كارساز بود؟

بله من فكر مي كنم فروغ اگر قرار بود از نادر نادرپور تاثير بگيرد ــ كه احتمالا هم مقداري گرفته بود ــ اين فروغ فرخزادي كه ما مي شناسيم نمي شد. او نياز به يك فضايي داشت ــ من گلستان را بخشي از اين فضا مي شناسم ــ...

يا در واقع كسي كه اين فضا را در اختيار فروغ گذاشت.

بله، كمك كرد اين فضا را به دست بياورد. خب فقط خود ابراهيم گلستان نيست.همراه ابراهيم گلستان بهمن محصص هم مي آيد كه از روشنفكران ممتاز زمان خودش و دوست نزديك فروغ بود. يا هنرمندان ديگري كه در سينما شناخت و اصلا كشف سينما به نوعي به فضايي كه ماحصل حضور ابراهيم گلستان بود مرتبط مي شود.

 

 فروغ مثل كسي است كه از خانه بيرون مي آيد يا مي رود بالاي پشت بام و دنيا را تماشا مي كند
 

 

من قسمتي از شعر و احساساتي بودن و غمگين بودنش را در امتداد همان شعرهاي قبلي فروغ مي دانم، اما در قسمتي ديگر با نگاه گسترده تري به جهان نگاه مي كند، وقتي اين جهان و ابعاد مختلفش را كشف كرد شعرش ارتقاء پيدا كرد. يا اين كه با لغات بهتري كار كرد و اين زبان را در يك كشف مجدد به صورتي در آورد كه يك شاعر نياز دارد.

متوجه شد ممكن است آدم حواسش اگر پرت باشد، جنگ هاي كوچك را ببرد ولي نبرد اصلي را ببازد در نتيجه ديگر خودش را خيلي وقف اين نكرد كه مثلا من گنه كردم يا ... او اعتبار را در جاي ديگري جستجو كرد. شعرهاي آخر فروغ تا حدودي حتي سياسي هستند يعني نگاهش به جهان و جستجوي درستي و عدالت در اواخر عمر كاريش، وسعت و اهميت مي گيرد.

من فكر مي كنم فروغ همان آدم است منتها چون در فضاي درست تري قرار گرفته، با آدم هاي درست تري آمد و شد پيدا كرده، متون بهتري را خوانده و راهنماي متشخص و ممتازي مثل ابراهيم گلستان داشته و از همه مهم تر درون و باطنش مثل اسفنجي بوده كه خوبي ها را گرفته و به خود جذب كرده و حماقت ها را پس زده، قاعدتا بايد اين طور شود.

يادمان باشد فروغ مثل كسي است كه از خانه بيرون مي آيد يا مي رود بالاي پشت بام و دنيا را تماشا مي كند. پروين اعتصامي به نظر من شاعر خيلي بزرگي است ولي از خانه بيرون نمي آيد.

 

مكاشفه در دو حالت رخ مي دهد. در وجه فروغ فرخزاد اين مكاشفه به صورت تماشاي جهان است. كاملا بيروني. به همين دليل است كه در شعرهاي مهم بعدي اش "من" درونش تخفيف پيدا مي كند. نمي گويم از ياد مي رود. اما مكاشفه پروين اعتصامي اصلا از نوع و جنس ديگري است. او آدمي است كه به حركت مورچه ها، نخود و لوبيا و صحبت ميان سير و پياز توجه مي كند و اين هم جهان شگفت انگيزي است. اگر شعر پروين درست خوانده شود آن وقت متوجه مي شويم كسي كه توي يك چارديواري است چطور ديوارها را نگاه ميكند، چطور آجرها را مي شمرد و چطور نخود و لوبياي بي قابل، جايگاه سخن گفتن پيدا مي كنند.

يكي از چيزهايي كه به نظر من متاسفانه به نحو غيرمنصفانه اي صورت مي گيرد اين است كه اين دو شاعر را با هم مقايسه مي كنند. انگار اين دو در يك جهان واحد به سر مي برند يا رقباي همديگر هستند يا نظرهايشان به يك سو و سمت است، نه واقعا اينطوري نيست. قطعا پروين اعتصامي از محدوده خودش يك وسعت شگفت انگيزي مي سازد و فروغ فرخزاد وسعت شگفت انگيز جهان اطراف را با جان و من خودش همراه مي كند و چيز فوق العاده اي مي شود.

 

 فروغ چپ روي نمي كرد، نه ،فروغ دست راستي نبود، او هم مثل هر روشنفكري حتما يك حسي از عدالت خواهي در مجموع داشت، ولي مثل اخوان و شاملو و خيلي هاي ديگر، تقريبا اكثريت قريب به اتفاق سخنگوي چپ روشنفكري نشد
 


+ نوشته شده توسط taha در Sun 20 Jan 2008 و ساعت 16:18 |
پخش زندگينامه و اعدام عاطفه سهاله (دختر جواني كه اعدام شد) از تلويزيون دانمارك.
 
 
 
شب گذشته، کانل تلویزیون DR2 دانمارک ساعت 23:15 فیلمی در مورد عاطفه سهاله از اهالی شهر نکا به نمایش گذاشت، که در سن 16 سالگی در سال 1384 محکوم به اعدام شده است.



پخش زندگينامه و اعدام عاطفه سهاله (دختر جواني كه اعدام شد) از تلويزيون دانمارك.

 شب گذشته، كانل تلويزيون DR2 دانمارك ساعت 23:15 فيلمي در مورد عاطفه سهاله از اهالي شهر نكا به نمايش گذاشت، كه در سن 16 سالگي در سال 1384 محكوم و اعدام شد.

ماجرا چه بود؟

روزنامه‌ها نوشتند: «عاطفه سهاله 22 ساله به جرم فساد و فحشا اعدام شد.» اما روزنامه‌ها راست نگفته بودند. اين را عمة عاطفه مي‌گويد و اشك را از گوشة چشمانش پاك مي‌كند.

پرسش اول
خبر آمده بود دختر 22 ساله‌اي بر دار رفت به جرم فحشا و فروش تن. اما آنچه اين خبر را از زير دندان‌قروچة خبرنگاران به صفحه‌هاي وب‌سايت‌ها و روزنامه‌ها كشاند اين شايعه بود كه دختري كه در روز 25 مرداد 1383 در محلة نارنج‌باغ نكا طناب دار بر گردنش گره خورد نه عاطفه سهالة 22 ساله كه عاطفه سهالة 16 ساله بود.
شايعه نكا را پشت سر گذاشت، در تهران گشت و از آنجا راه جاده‌هاي پرنشيب خبر را در جهان به پيش گرفت.
اما كسي هم نپرسيد، در وانفساي اين‌همه جرم و اين‌همه مجازات، چرا شايعه فقط پيرامون عاطفه چرخيده است و نه زن و دختر ديگري؟! و شك به اين پرسشِ نخستين بود كه مرا راهي مازندران و شهر نكا كرد.
شهرستان نكا در اين چند سال گذشته دو بار در «خبر شدن» از ديگر شهرها پيشي گرفته است. بار اول خبر از سيلي بود كه نكا را تا نيمه در آب فرو برد و اين بار خبري كه مرا در گرماي اواخر مرداد راهي اين ديار كرد، خبر چگونگي اعدام يك دختر. و چه بدطينت بودند هر دو خبر.

نكا
نزديك به 40 دقيقه كه از ساري فاصله بگيري به نكا مي‌رسي؛ شهري كه در عين برخوردار بودن از بكرترين طبيعت موجود بسيار فقيرانه در دو سوي خيابان درازي خوابيده است كه اين سوي شهر را به سوي ديگر وصل مي‌كند.
ساعت نزديك 11 به نكا مي‌رسم.
پرسان پرسان مي‌روم و از هر كه بيش از يك لحظه بر من متمركز مي‌شود سؤال مي‌كنم.
مردي با شك وراندازم مي‌كند. مي‌پرسد از كجا آمده‌ام و چرا. توضيح مي‌دهم. كافي نيست. مي‌گويد چرا مرگ دختري فاسد مرا تا به اينجا كشانده است. لحنش سرزنش‌بار است. نمي‌فهمم نسبت به من يا عاطفه. دوباره مي‌پرسد و هر بار تلخ‌تر: «از يك دختر... مي‌خواهيد چهره‌اي معصوم نشان دهيد؟ و...» حالا لحنش آشناتر است. واژه‌هايي مثل شما مطبوعاتي‌ها، جنجال‌سازي و... معلوم مي‌كند كه تلخي‌اش از كجاست. برايش توضيح مي‌دهم كه من به دنبال حقيقت آمده‌ام و اينجا حقيقت در واقعيت پنهان است و نمي‌دانم واقعيت چيست. نه به دنبال اثبات معصوميت كسي آمده‌ام و نه به دنبال جنجالم. عاطفه از ديد قانون گناهكار بود و مجازات شد. اما من آمده‌ام تا بدانم آيا مجازات اين جرم «مرگ» بود.
مرد نگاهم مي‌كند و رام‌تر و آرام‌تر جوابم را مي‌دهد. وقتي به اين سؤال مي‌رسم، «اينكه مي‌گويند عاطفه از نظر عقلي مشكل داشت راست است؟» مي‌خندد و مي‌گويد: «مشكل كه داشت. شيت بود.» و مرد كنار دستم توضيح مي‌دهد: «شيت يعني شيرين عقل، به عبارت عاميانه‌تر يعني خل و چل.»

نارنج‌باغ
نارنج‌باغ همان محلي است كه تا چهار ماه پيش عاطفه در آن زندگي مي‌كرد. از خودم مي‌پرسم آيا مرگ هم با عاطفه از اين محل رفته است؟ مرگي كه در تمام اين سال‌ها در كوچه‌ باغ‌هاي نارنج‌باغ در پرهيبت يك زندگي سياه‌تر قدم زده است، مرگي كه هر روز و شب دروازة چوبي سبزرنگ اين خانه را كوفته تا ناني و زهرماري بر سفرة بي‌رنگ و روي عاطفه و بلوغ لگام‌گسيخته‌اش بگذارد؟ نارنج‌باغ را تا در چوبي سبزرنگ دنبال مي‌كنم.
هم امروز اگر شما بر اين در بكوبيد، شايد كسي به دق‌الباب شما پاسخي ندهد. بدنامي و بي‌آبرويي بهانة خوبي است براي كوچ كردن، حتي اگر يك قرن از عمر پدربزرگي گذشته باشد.
بالاي در چوبي سبزرنگ اين خانه دو پارچة سياه حكايت از عزاداري مادربزرگ و يكي از بستگان عاطفه دارد. در مي‌زنم و داخل مي‌شوم.

خانواده
«نمي‌دانم چند نفر جمع شده بودند، شايد هزار نفري مي‌شدند. ما شبِ قبل از اعدام عاطفه را نديديم. فقط وقتي مي‌بردندش به‌ سمت دار، به ما فرصتي دادند تا با او خداحافظي كنيم.»
 عاطفه چه مي‌گفت؟
 گفت: «اگر مرا ببخشند تا عمر دارم به چشم هيچ نامحرمي نگاه نمي‌كنم.»
بعد هم با صداي بلند رو به مردم گفت: «مرا ببخشيد.»
و او را بردند.

يكي از بستگان عاطفه روبه‌روي من در حياط خانه نشسته است و اين ماجرا را برايم تعريف مي‌كند؛ حياطي نيمه‌مخروبه كه دو اتاق آجريِ انتهاي آن روزي خانة عاطفه بوده كه با پدربزرگ نود و اندي ساله و مادربزرگش زندگي مي‌كرده است. پسري روي زمين خوابيده كه از شدت اعتياد حتي قادر به باز كردن چشمانش نيست.
وسايل خانه را تقريباً جمع كرده‌اند. از كوچ به‌خاطر بدنامي حرف مي‌زنند، به مقصدي كه ترجيح مي‌دهند عنوان نشود.
 عاطفه چند سال داشت؟
 16 سال.
 چطور مي‌شود ثابت كرد؟
 شناسنامه‌اش هست.
 پيش كي؟
 پدرش مي‌داند.
 پدرش كجاست؟
 نمي‌دانيم، هرچند وقت يك بار پيدايش مي‌شود. خانه و جاي مشخصي ندارد. همه‌چيز پيش اوست.
 چه مي‌كند؟
 لباس دستِ دوم مي‌خرد و مي‌فروشد. كار و جاي مشخصي ندارد. دوره‌گرد است.
 و بقية خانواده؟
 عاطفه 5 ساله بود كه پدر و مادرش از هم جدا شدند، بي‌بي راعي ازدواج كرد و چند ماه بعد در تصادف مرد. خانوادة عاطفه، قبل از سال 70 و قبل از جدايي پدر و مادر، از مازندران به مشهد رفتند و آنجا زندگي كردند. يك خواهر دارد كه فاطمه است و يك برادر كه محمدعلي. جواد هم خيلي سال پيش توي رودخانه غرق شد. عاطفه و خواهرش، وقتي پدرشان لباس‌هاي كهنه را به مازندران مي‌برد، مشهد پيش زني افغاني كه همسايه‌شان بود مي‌ماندند. (البته بعداً محمدعلي، برادر بزرگ عاطفه خبر از دو مركز بهزيستي در مشهد مي‌دهد كه عاطفه مدتي در آنها به‌سر برده بود.) بعد آمدند نكا پيش پدربزرگ و مادربزرگ كه تنها نباشند.

اما مردي نود و اندي ساله و زني زير هفتاد سال، چگونه مي‌توانند خلائي را كه عاطفه را به قهقرا مي‌برد پر كنند؟

او ادامه مي‌دهد:
 فقير بودند، خيلي فقير. كسي هم حريف عاطفه نبود. همه مي‌گفتند عقل حسابي ندارد. خيلي بددهن بود. نمي‌شد با او دهن به دهن شد. داد و بيداد مي‌كرد. ناسزا مي‌گفت. اما در عين حال مهربان بود. پدربزرگ و مادربزرگش را او جمع مي‌كرد. همة كارهاي خانه با عاطفه بود. مثل كارگر كار مي‌كرد.
 عقل درست و حسابي نداشت، يعني چه؟ مي‌تواني توضيح بدهي چه‌كار مي‌كرد؟
 مثلا ً اگر در خيابان كسي به او حرف مي‌زد، وسط خيابان اردنگي‌اش مي‌زد و فحش مي‌داد. بلند مي‌خنديد و كارهايي مي‌كرد كه معمولا ً ديگران نمي‌كنند.
 عاطفه شب آخر چه مي‌گفت؟
 ما عاطفه را شبِ قبل از اعدامش نديديم. هيچ‌كس در خانواده او را شب قبل از اعدام نديد. فقط روز اعدام و چند دقيقه قبل از اينكه به سمت دار ببرندش فرصت كرديم با او خداحافظي كنيم.
 يعني شب پيش از اعدام هيچ‌كدام او را نديديد؟
 نه.
 حتي پدرش؟
 پدرش كه روز اعدام هم نبود.

پاسخ اين سؤال را بعدها از صفرعلي سهاله مي‌گيرم. او مي‌گويد شب اعدامِ عاطفه در كورة آجرپزي مشغول كار بوده و اصلا ً از اعدام دخترش خبردار نشده است.

 روز اعدام چه اتفاقي افتاد؟
 جمعيت زيادي آمده بود. عاطفه رو به آنها داد زد و بخشش خواست. وقتي به سمت دار مي‌رفت بلند بلند العفو العفو مي‌گفت.
وقتي قاضي رضايي آخرين مرحلة اعدام را اجرا مي‌كرد، يك مرد بين جمعيت غش كرد و افتاد. بعد فهميديم كه فوت كرد. اسمش موسي بود.
 چرا فوت كرد؟
 نمي‌دانم، شايد براي اينكه عاطفه كم‌سن و سال بود، ناراحت شده بود يا ترسيده بود. خيلي از مردم ناراحت شدند. درست است كه عاطفه خيلي اشتباه كرده بود، گناه كرده بود، ولي همه‌اش از سر نفهمي بود.

بيرون خانه عده‌اي جمع‌اند. آنها ديده‌اند كه غريبه‌اي به خانة سهاله‌ها وارد شده است. از پسر معتادي كه درون خانه افتاده است باخبرند. به مردي كه پدرانه از دوباره برگشتن به داخل خانه بازم مي‌دارد مي‌گويم: «اگر از برابر عاطفه هم با همين دلسوزي(!) رد نمي‌شديد، شايد الان در گورستان نخوابيده بود.»

مدارك
جواز دفن عاطفه مي‌گويد او متولد 1361 ]يعني 22 ساله[ است. پدرش شناسنامة خود را مقابلم مي‌گذارد. در آن نوشته شده عاطفه سهاله متولد 30 شهريور 1366 ]16 ساله[. اين ادعا با گواهي خلاصة رونوشت فوت سازمان ثبت احوال به شمارة (348635 9/ف) كه روز فوت را 25 مرداد 1383 عنوان كرده و نيز فتوكپي شناسنامة عاطفه ثابت مي‌شود. يك هفته است از سفر به نكا برگشته‌ام. صفرعلي سهاله به تهران و به ديدنم آمده، با انبوه كاغذهاي تاشده‌اي در يك نايلون سياه. آنها براي دادخواهي آمده‌اند. محمدعلي، برادر عاطفه، نيز با صفرعلي است و وقتي به ميان حرف پدرش مي‌پرد تا توضيحات او را كامل كند، با واكنش تند پدر مواجه مي‌شود. صفرعلي مي‌خواهد همه‌چيز را خودش تعريف كند. او حتي كارنامه‌هاي دورة دبستان عاطفه را با خودش آورده است.
قصة دربه‌دري اين خانواده، از سال 72، حتي پيش از آن، شروع مي‌شود. از قول صفرعلي مي‌شنويم. او سرگذشت دختري را مي‌گويد كه بي‌محبت مادر و بي‌مراقبت پدر، در فقر و نكبت، تولدش را به مرگش نزديك كرده است.
 آقاي سهاله، عاطفه گاهي اوقات دچار ديوانگي مي‌شد يا كارهاي غيرعادي از او سر مي‌زد؟

مرد مدركي مقابلم مي‌گذارد و با لهجة غليظ مازندراني جوابم را مي‌دهد، طوري كه به‌سختي حرف‌هايش را متوجه مي‌شدم و به همين علت هر سؤال را چند بار تكرار مي‌كنم تا از جواب‌هايش مطمئن شوم:

 حرف ما هم اين است. عاطفه براي اعتراض به حكم اولش در زندان نوشته كه جنون دارد. چرا به اين مسئله رسيدگي نشد؟
 شما خودتان هم دليلي براي جنون ادواري عاطفه داريد؟
 بله، ما استشهاد محلي داريم كه مردم آن را امضا كرده‌اند و در آن نوشته عاطفه عقل سالم نداشت.

نامة تايپ‌شده‌اي را روبه‌رويم باز مي‌كند كه عاطفه در تاريخ 3/3/1383 آن را امضا كرده است.
اين نامه اعتراض عاطفه به حكم نخستين دادگاه مبني بر اعدام اوست. در بخشي از اين نامه آمده است: «اينجانب در كودكي شاهد اختلافات والدينم در زندگي بوده‌ام. در همان عنفوان كودكي مادرم از پدرم طلاق گرفت و در اثر سانحة تصادف (بعداً در خانة بخت دومش) به ديار ابدي شتافت. برادرم نيز شش ماه بعد از آن در اثر غرق شدن در رودخانه دار فاني را وداع گفت. اينجانب و خواهرم در مشهد توسط يك افغاني بزرگ شديم و در زمان بلوغ به صورت سالم به خانواده‌ام كه سرپرستي آن با پدربزرگ و مادربزرگ است تحويل داده شدم. مدارك پزشكي ]موجود[ است كه ثابت مي‌كند عصب و روان ضعيفي دارم و در دقايقي از شبانه‌روز مختل مشاعر مي‌گردم كه هرگونه عمل مثبت يا منفي ممكن است از اينجانب بروز كند.»
نامة عاطفه چنين ادامه مي‌يابد: «همة اهالي محل مي‌دانند كه ثبات رواني ندارم. آيا جنوني كه بعضاً ادواري است و اينجانب را دربرمي‌گيرد و در آن لحظات مجنون مي‌شوم نمي‌تواند مانع تصميم‌گيري عقلاني‌ام شود؟»
عاطفه در پايان اين اعتراض‌نامه، ضمن تقاضاي بخشش، از محضر قانون خواسته است ادعايش را با شهادت گواهان محلي و تست پزشكي ثابت كند.

گواهان نكايي
قاضي پرونده در حكم وي اعلام‌ كرده نامة تعدادي از اهالي نارنج‌باغ نكا كه نسبت به اعمال منافي ‌عفت عاطفه اعتراض داشته‌اند عامل دستگيري او بوده است. عده‌اي ديگر از اهالي نكا نيز در نامة ديگري، با 43 امضا، در تاريخ 2 خرداد 1383 نوشته‌اند:
«اينجانبان از اهالي خيابان راه‌آهن نكا (نواب صفوي) كه از معتمدين شهرستان نكا هستيم، اطلاع كافي داريم كه عاطفه سهاله، دختر صفرعلي، از عقل كم دارد و داراي بيماري روان مي‌باشد.
مراتب جهت جلوگيري از پيگرد قانوني به اطلاع مي‌رسد.»
همچنين شهادت‌نامة ديگري به امضاي 44 تن از اهالي نكا رسيده است كه در تاريخ 25 مرداد 1383 (بعد از اعدام عاطفه) اخذ شده و در آن ساكنان نارنج‌باغ و بستگان و آشنايان عاطفه به داشتن جنون ادواري و اختلال مشاعر وي شهادت داده‌اند.
شادي صدر، حقوقداني كه وكالت صفرعلي سهاله را براي شكايت از حكم اجراشدة عاطفه پذيرفته، در اين باره چنين توضيح مي‌دهد: «به استناد شهادت برخي از مردم نكا مبني بر جنون ادواري عاطفه و به استناد شهادت مكتوب خودش در اين باره، به‌قاعده بايد از او تست پزشكي گرفته مي‌شد و نتيجة اين تحقيق پزشكي در حكم مي‌آمد، درحالي‌كه حكم عاطفه فاقد نتايج معاينة پزشكي است.»
به گفتة شادي صدر، اقراركننده بايد با صحت و سلامت كامل عقلاني و با اختيار و اراده خود اقرار كند وگرنه اقرار او به لحاظ قانوني قابل توجيه نيست و از آنجا كه ادعاي زنا در مورد عاطفه با اقرار شخص او ثابت شده، بي‌توجهي به ادعاي جنون وي جاي تأمل و تحقيق دارد.
وي با تأكيد بر اينكه تشخيص جنون ادواري كار يك مرجع قانوني پزشكي است مي‌گويد: «ما درصدديم بدانيم كه عاطفه تا چه حد آزادي و اختيار داشته و تا چه حد شرايط براي اخذ اقرار درست بوده است؟»

18 سالگي
كنوانسيون جهاني حقوق كودك كه مجلس شوراي اسلامي در اسفند 1372 با امضاي آن، طبق مادة 9 قانون مدني، ملزم به رعايت مفادش شد، در بند الف مادة 37 تصريح مي‌كند: «مجازات اعدام را نمي‌توان در مورد كودك زير 18 سال اعمال كرد.»
مادة 9 قانون مدني نيز مي‌گويد: «مقررات عهودي كه برطبق قانون اساسي بين دولت ايران و ساير دول منعقد شده باشد در حكم قانون است.»
اما ايران هنگام الحاق به اين كنوانسيون پيش‌شرط مغاير نبودن مفاد آن با شرع اسلام را قرار داده است و شايد به همين دليل است كه شيرين عبادي، حقوقدان، اعدام افراد زير 18 سال را جرم و عمل خلاف قانون نمي‌داند. او در تحليل اين گفتة خود مي‌گويد: «مسئله‌اي كه در جوامع بين‌المللي همواره مورد بحث است و دولت ايران نيز به آن متهم مي‌شود صدور حكم اعدام براي افراد كمتر از 18 سال است كه در اين زمينه اعتراضي به قوة قضاييه وارد نيست، زيرا قوة قضاييه جز اجراي قانون كار ديگري نمي‌تواند و حق ندارد انجام دهد.»
وي همچنين انتقاد را متوجه مسئوليت كيفري موجود در قوانين مدون‌شده مي‌داند. اما اضافه مي‌كند: «البته شيوة دادرسي در دادگاه‌هاي اطفال اين است كه با رانت با كودكان برخورد مي‌كنند و براي آنها مجازات جايگزين اعمال مي‌كنند، اما متأسفانه چون اين مجازات‌هاي جايگزين در قانون پايگاهي ندارد، به تمامي در دادگاه تجديدنظر يا در اجراي احكام شكسته مي‌شود.»1
عبادي مجازات جايگزين را وقتي معتبر مي‌داند كه به دستگاه قانوني كشور وارد شود.
اما نكته‌اي كه شيرين عبادي به آن اشاره كرده يعني «با رانت برخورد كردن در دادرسي دادگاه‌هاي اطفال» نكته‌اي قابل تأمل است.
در كنار شمارة دادنامه‌اي كه عاطفه در آن به اعدام محكوم شده، تاريخ 3/3/1383 ثبت شده است. تاريخ رسيدگي به تجديدنظرخواهي اين حكم 13/4/1383 يعني 1 ماه و 10 روز پس از صدور حكم اول است و رونوشت فوت او تاريخ 25/5/1383 را نشان مي‌دهد. يعني دادرسي عاطفه فقط 2 ماه و 22 روز به درازا كشيده است و اگرچه حكم عاطفه طبق قانون (نه عرف قضايي) مي‌توانسته اجرا شود، سؤال اين است كه: اگر تجديدنظركنندگان در ديوان ‌عالي كشور از سن واقعي عاطفه (يعني 16 ساله بودن او) مطلع مي‌بودند، در نحوة رسيدگي به پروندة او شيوة ديگري در پيش نمي‌گرفتند؟ رئيس مركز مطالعات راهبردي و توسعة قضايي با تقديم لايحة دادگاه اطفال به دولت از حذف شدن مجازات اعدام و حبس ابد براي افراد زير 18 سال در آينده‌اي نزديك خبر مي‌دهد و تصريح مي‌كند: «بايد سعي شود اطفال كمتر به دستگاه قضايي ارجاع داده شوند.» دكتر عليرضا جمشيدي چنين قانوني را با شرع اسلام و نيز با علوم جديد منطبق مي‌داند و تأكيد مي‌كند: «نبايد جوانان خود را به‌ سمت كيفر دادن سوق دهيم بلكه بايد به امور آنها با سرعت و عدالت غيررسمي رسيدگي كنيم، چرا كه در آيندة آنها بسيار مؤثر خواهد بود.»2
گرچه لايحة مذكور هنوز به ‌صورت قانون درنيامده است، انتشار محتواي اين لايحه در رسانه‌ها به‌ويژه اينكه دربارة مجازات اعدام و حبس ابد افراد زير 18 سال، فتاوي مراجع عظام ازجمله آيت‌الله نوري‌همداني، آيت‌الله مكارم‌شيرازي و آيت‌الله هاشمي‌شاهرودي اخذ شده، به‌طور معمول شيوة دادرسي دادگاه‌هاي اطفال را با تخفيف، مراعات و نرمش همراه مي‌كند.
شادي صدر، وكيل صفرعلي سهاله، در پاسخ به اين سؤال كه چرا حكم اعدام عاطفه با اين سرعت به اجرا درآمد مي‌گويد: «پدر عاطفه و خانواده‌اش نيز نسبت به حكم اجراشدة عاطفه اعتراض دارند. به‌نظر مي‌رسد اعدام عاطفه بدون طي شدن تمام راه‌ها براي تجديدنظرخواهي اتفاق افتاد و حالا تنها راه ما شكايت از حكم اجراشده به دادگاه عالي انتظامي قضات است. زيرا ما احتمال مي‌دهيم قاضي اشتباه كرده باشد.»

شادي صدر در توضيح اين مطلب مي‌گويد: «روية موجود قضايي معمولا ً اين‌طور است كه اجراي حكم افراد زير 18 سال را تا بعد از 18 سالگي آنها به تعويق مي‌اندازند. ما فكر مي‌كنيم كه اگر قضات ديوان ‌عالي كشور از اين موضوع مطلع مي‌بودند در تجديدنظرخواهي عاطفه بي‌تأثير نبود. ضمن اينكه گزارشي از معاينة پزشكي عاطفه براي اثبات عدم‌ جنون ادواري وي در حكم ديده نمي‌شود. اين مسائل جنبه‌هاي مختلف اعتراض خانوادة عاطفه است.»
طبق مادة 90 قانون مجازات اسلامي، «هرگاه زن يا مردي چند بار زنا كند و، بعد از هر بار، حد بر او جاري شود، در مرتبة چهارم كشته مي‌شود.» وكيل خانوادة سهاله دربارة احكام قبلي عاطفه، كه در واقع طبق قانون فوق علت اصلي اعدام او بود، مي‌گويد: «تحقيقات ما دربارة پرونده‌هاي قبلي عاطفه و احكام صادرشده دربارة او شروع شده است.»
وي در پاسخ به اين سؤال كه محكوميت‌هاي عاطفه بنا بر اقرار شخصي وي بوده و او دربارة جنون ادواري خود نيز اقرار داشته، مي‌گويد: «اقرار شخص مجنون فاقد اعتبار حقوقي است، ولي تشخيص جنون ادواري كار يك فرد عادي نيست و يك مرجع پزشكي قانوني بايد آن را ثابت كند. حالا سؤال ما اين است كه اگر اين مراحل طي شده چرا نتيجة بررسي در حكم نيامده و اگر طي نشده، دليل آن ‌چه بوده است.»

300 ضربه شلاق در كمتر از يك سال
احكام پيشين عاطفه كه طبق آنها به حد جلد (يك‌صد ضربه تازيانه) محكوم شده در تاريخ‌هاي 27/10/1380 (در 14 سالگي)، 25/12/1380 (دو ماه بعد از حد اول) و 20/6/1381 (در 15 سالگي و 6 ماه بعد از دومين حكم) به اجرا درآمده‌اند.
همين متن را مرور كنيم: دختر 14 ساله‌اي در فاصلة كمتر از يك سال، سه بار و هر بار صد تازيانه شلاق مي‌خورد به جرم فساد و زناي غيرمحصنه.
پرسش‌هايي ذهنم را خراش مي‌دهد: چند تازيانه جامعه‌اي را كه يك دختر 14 ساله را به فحشا مي‌كشاند مجازات كرده است؟ چه شرايطي براي تغيير وضعيت خانوادگي و اجتماعي عاطفه ايجاد شده است؟ آيا قانون براي دختركي به نام عاطفه، 14 ساله، فقط هنگام مجازات معنا يافته است؟
خراش‌هاي ذهنم زياد مي‌شود و عكسي از نظرم مي‌گذرد كه روزنامة ايران بعد از اعدام عاطفه چاپ كرد. عكس مربوط به سال 79 بود، زماني كه عاطفه نخستين محكوميت‌هاي خود را طي مي‌كرد، و دختري كه به دوربين خيره شده بود نشان نمي‌داد كه كودكي 13 ساله است!

ساير متهمان
در خبرها آمده بود كه عاطفه، علاوه بر اقدام به زناي غيرمحصنه و فساد، عامل فحشا و گمراهي دختر جوان ديگري به نام فاطمه نيز بوده است. صفرعلي سهاله در اين باره مي‌گويد: «چگونه دختر من باعث فساد كسي شده كه سابقة كيفري او و جرم‌هايي كه پيش از اين مرتكب شده از سابقة كيفري عاطفه بيشتر است!
طبق اقرار فاطمه، آن دو در زندان بهشهر با هم آشنا شدند. يك دختر بي‌گناه كه دختر من باعث انحراف اخلاقي او شده در زندان بهشهر چه مي‌كرد؟!»
روزي كه عاطفه دستگير شد، فاطمه را در پارك نكا گرفتند. او گفت كه شبْ پيش عاطفه بوده است. صبح آن روز عاطفه در خانه تنها بود. مادربزرگش به شهر ديگري نزد دخترش رفته و پدربزرگش (نعمت سهاله) نيز از خانه خارج شده بود.
صفرعلي براساس گفته‌هاي عاطفه مي‌گويد: «او داشت براي غذا برنج مي‌شست، آمدند، در زدند و او را بردند. گفتند افراد محل استشهادنامة بدون امضا جمع كرده‌اند كه عاطفه در محل فساد مي‌كند.»
عمة عاطفه درحالي‌كه چشمان خيسش را پاك مي‌كند در اين باره مي‌گويد: «خانم، نامة بي‌امضا نمي‌تواند از سر غرض‌ورزي باشد؟»
از صفرعلي دربارة مردي كه به اقرار عاطفه با او رابطة نامشروع داشته مي‌پرسم: «او يك تاكسي آبي دارد و در يك آژانس تلفني كار مي‌كرد. حالا سراغش را ندارم.
علي د. مردي است كه به اقرار عاطفه با او رابطة نامشروع داشته است. او متهم رديف سوم اين پرونده بعد از عاطفه و فاطمه است كه به همين علت، طبق مادة 637 قانون مجازات اسلامي، به 95 ضربه شلاق تعزيري محكوم شد. علي د. طبق اقرار عاطفه مرتباً با او رابطة نامشروع داشته و بابت آن به عاطفه پول مي‌داده. در حكم ديوان عالي كشور اين توضيح به نقل از عاطفه آمده است: «او هر دفعه مبلغ 10، 15، 20 هزار تومان به اينجانب داده است. علي د. دو نوبت ديگر در همين رابطه دستگير شد و چون منكر بود، او را آزاد كردند.» فراموش نكنيم كه حكم عاطفه بنا بر اقرار وي پس از دستگيري بوده است. متهمان رديف چهارم و پنجم يعني قربانعلي د. و علي ذ. نيز به 95 ضربه شلاق تعزيري محكوم شدند.
از مجموع متهمان، عاطفه و علي به احكام خود اعتراض و درخواست تجديدنظر كردند.
درخواست تجديدنظر عاطفه سهاله موجب نقض دادنامه نشد و، با اين جمله كه «لذا دادنامه در خصوص خانم عاطفه سهاله ابرام مي‌گردد»، عاطفه به طناب دار سپرده شد. اما در مورد ساير محكومان در حكم ديوان عالي كشور آمده است: «در مورد ساير محكوم عليهم به لحاظ اينكه يا اعتراض نكرده‌اند يا خارج از صلاحيت ديوان است، فعلا ً اين شعبه (شعبة 32 ديوان عالي كشور) مواجه با تكليف نيست.»

علم قاضي
اقرار تنها دليل اثبات جرم عاطفه نبوده است، زيرا طبق آنچه در حكم بدوي و تجديدنظر وي تصريح شده، علم قاضي نيز در اين باره حاصل و براساس آن حكم اعدام صادر شده است: «نظر به اينكه متهم جزئيات موضوع و نحوة ارتباط و كيفيت عمل را دقيقاً بيان داشته، علاوه بر اقرار ]اربعه[ موجب علم نيز مي‌گردد... (شعبة 32 ديوان عالي كشور ـ شمارة تجديدنظر 2/9378ـ32)»
استناد به علم قاضي كه براساس توضيح و تشريح متهم حاصل آمده ازجمله مواردي است كه وكيل صفرعلي سهاله در تنظيم دادخواست خود و ارائة آن به دادسراي عالي انتظامي قضات غيرقانوني قلمداد كرده است.
شادي صدر در اين باره مي‌گويد: «علم قاضي در زمرة "راه‌هاي ثبوت زنا" در فصل دوم كتاب دوم قانون مجازات اسلامي نيامده و اساساً جزء ادلة اثبات جرم زنا محسوب نمي‌شود و قاضي محترم بلاوجه به آن استناد كرده است. در واقع تنها دليل اثبات زنا اقرار متهم بوده است كه با فاصله‌هاي بسيار كمي در چهار جلسة متوالي دادرسي اخذ شده است.»

تلخ، حتي پس از مرگ


صفرعلي با پيراهن سياه روبه‌رويم نشسته است، كارنامه‌هاي عاطفه را تا مي‌كند و داخل نايلون سياه مي‌گذارد. به نمرة 20 عاطفه نگاه ديگري مي‌كنم، نمرة ورزش، كلاس پنجم. معدل او از 16/17 در اول دبستان به 6/11 در كلاس پنجم رسيد. اما نمرة انضباطش از 17 پايين‌تر نيامد. مي‌پرسم:
 وكيل تسخيري‌اش چه مي‌گفت؟
 ]نگاهم مي‌كند.[ «من وكيل دخترم را نديدم. خودم هم پول نداشتم برايش وكيل بگيرم.»
 راست است كه قبر عاطفه دستكاري شده بود؟
 ما رسم داريم وقتي مرده را دفن مي‌كنيم، تا بعد از مراسم سوم و هفتم، سر خاكش نمي‌رويم. وقتي بعد از سوم رفتيم سر خاك عاطفه، ديديم قبرش دستكاري شده و معلوم است روي آن را كنده‌اند. خبر داديم. گفتند بررسي مي‌كنند. بعد به ما گفتند با دستگاه بررسي كردند، جسد داخل قبر و سالم بود.
 يعني شما داخل قبر را نديديد؟
 ما كه نمي‌توانستيم قبر را باز كنيم. آنها هم با دستگاه بررسي كردند، گفتند جنازه سالم است.
 چرا قبر عاطفه را دستكاري كرده بودند.
 چه بگويم؟!...

حرف آخر صفرعلي، مثل صداي زنگ، واژه‌هايي را كه براي بستن گزارش به دنبالشان مي‌گردم، درهم مي‌ريزد. اين گزارش مي‌تواند پايان يك پرونده باشد. مي‌تواند آغاز پروندة ديگري باشد. اين گزارش مي‌تواند همين‌جا تمام شود يا شروع شود. مرگ دختري 16 ساله به جرم زندگي در سياه‌ترين پستوي يك خيابانِ شب‌گرفته آغاز است يا پايان؟ صفرعلي مي‌گويد: «چه بگويم؟!»
من هم همين را مي‌نويسم.■

+ نوشته شده توسط taha در Sun 20 Jan 2008 و ساعت 16:12 |
Nervekrig mellem USA og Iran            

USA advarer Iran, efter iranske militærbåde har »provokeret« fem amerikansk flådefartøjer.

»Vi kommer efter jer. I bliver sprængt i luften i løbet af få minutter«.

Sådan lød en radiotransmission fra en iransk revolutionsbåd, der sammen med fire andre både var tæt på at sejle ind i tre amerikanske flådefartøjer tidligt søndag morgen lokal tid.

Det fik besætningen på krydseren USS Port Royal, destroyeren USS Hopper og fregatten USS Ingraham til at gøre klar til at affyre skibenes kanoner. Der blev dog ikke løsnet nogen skud.

»Vi opfordrer iranerne til at afstå fra den slags provokerende handlinger, som kan føre til en farlig episode i fremtiden«, advarede Gordon Johndroe, talsmand for Det Hvide Hus, i eftermiddags.

Patruljerer i vigtig skibsrute
CNN har citeret anonyme amerikanske embedsmænd for at sige, at de iranske både var under 200 meter fra de amerikanske fartøjer.

»Den iranske optræden var uforsigtig, hensynsløs og måske fjendtlig«, sagde Bryan Whitman, talsmand for det amerikanske forsvarsministerium Pentagon.

Kilder i Pentagon siger til AP, at de episoden er den hidtil mest alvorlige i nervekrigen mellem Iran og USA. De amerikanske flådefartøjer er på patrulje i Hormuz Strædet, der er en vigtig skibsrute for oliefragt. Hormuz Strædet er indsejlingen til den persiske bugt.

Iran: Helt normalt
Udenrigsministeriet i Teheran har bekræftet episoden over for det officielle iranske nyhedsbureau IRNA, men nedtoner sammenstødet.

»Det, der skete, adskiller sig ikke fra en række andre episoder, der er tale om almindelige og naturlige begivenheder«, sagde ministeriets talsmand Mohammad Ali Hosseini til IRNA.

 
+ نوشته شده توسط taha در Tue 8 Jan 2008 و ساعت 10:59 |
 
    اولسن: مى توانيم پيشرفت خوبى داشته باشيم

 
مارتن اولسن مربى تيم ملى فوتبال دانمارك گفت: روزهاى بهترى در انتظار تيم است.دانمارك در مرحله مقدماتى يورو ۲۰۰۸ از ادامه حضور در اين رقابت ها بازماند . ۱۵ سال از قهرمانى دانمارك در قاره اروپا مى گذرد، اكنون آنها نسل جديدى از بازيكنان طلايى مانند لودروپ، اشمايكل، ويفور و چند تن ديگر را در اختيار دارند با اين حال مربى اسكانديناوى تيم دانمارك شرايط خوبى در تيم ندارد. بعد از ناموفق بودن در يورو ۲۰۰۶ اين بار نيز از شركت در ليگ قهرمانان اروپا در سال ۲۰۰۸محروم شدند.دانمارك درمرحله مقدماتى مقابل اسپانيا و سوئد به نتيجه نرسيد و شانس حضور در ا ين رقابت ها را از دست داد. با وجود اين مارتن اولسن به آينده اميدوار است، وى كه از سال ۲۰۰۰ سمت مربيگرى تيم ملى دانمارك را بر عهده دارد گفت: روش بازى ما بسيار خوب بوده، مى توانستيم موقعيت هاى خوبى ايجاد كنيم اما مشكل تيم ناتوانى در استفاده از اين موقعيت ها است و مطمئن هستم كه سال آينده مى توانيم پيشرفت خوبى داشته باشيم و در سال ۲۰۰۸ خود را براى بازى هاى مقدماتى جام جهانى آينده آماده مى كنيم.
+ نوشته شده توسط taha در Fri 4 Jan 2008 و ساعت 9:9 |
 

                هشدار دولت دانمارك به سازنده فيلم ضد قرآن

تعدادي از گروه‌هاي حقوق بشر و بسیاری از مسلمانان صاحب نام کشور دانمارک در پي انتشار خبر ساخت و نمایش فيلمي جديد عليه کتاب مقدس قرآن توسط يكي از سياستمداران دانماركي، اين مقام سياسي را مجرم خوانده و نسبت به این حرکت ضد اسلامی اعتراض کرده اند.

به گزارش خبرگزاري دانمارک نیوز به نقل از سايت خبري ارث ‌تايمز،« گیرت وايلدرز» یکی از سیاستمداران تندرو کشور دانمارک در مصاحبه اخیر خود با روزنامه دانماركي «ديلي ديلي ولكزكرانت» گفت: من از پخش فيلمي كه قرار است ماه ژانويه در انتقاد از كتاب مسلمانان پخش شود، حمایت خواهم کرد و اين در حالي است كه دولت دانمارك مرا تحت فشار قرار داده تا خود را از اين پروژه كنار بكشم.

«گيرت وايلدرز»، قانونگذار دانماركي ضمن توهين به اسلام، مدعي شد كه بايد مانع دسترسي عموم مردم به قرآن شد.وايلدرز رهبر حزب راست و آزاديخواه دانمارك است كه براي سخنراني‌هاي تعصب‌آميزش عليه مهاجران و همچنين دين اسلام شهرت دارد.

او در ماه آگوست با انتشار مقاله‌اي به شدت از اسلام انتقاد كرده و خواستار ممنوعيت انتشار کتاب مقدس قرآن شد.

در پي انتشار خبر ساخت فيلمي ضد قرآن در اين كشور، برخي از گروه‌هاي حامي حقوق بشر و همچنين 40 نفر از مسلمانان صاحب نام اين كشور عليه «وايلدرز»، به پليس دانمارك شكايت كرده‌اند.

به گفته آنها، اين مقام سياسي با اين كار خود علاوه بر توهين به اسلام و مسلمانان، قانون دانمارك مبني بر آزادي دين و مبارزه با تبعيض نژادي را نقض كرده است. 

دولت دانمارك با خاطر نشان كردن قضيه قتل «تئو ونگوك» و همچنين كاريكاتورهاي ضد اسلامي يكي از نشريات دانماركي، به «وايلدر» هشدار داده كه پخش اين فيلم خطر بسيار زيادي را به دنبال خواهد داشت.

+ نوشته شده توسط taha در Wed 26 Dec 2007 و ساعت 21:57 |
 

      نزديک شدن دو جنگنده بمب افکن روسي به حريم هوايي دانمارک

 

                                 Click for Full Size View

دو فروند هواپيماي نظامي دانمارکي دوشنبه شب براي رهيگيري دو بمب افکن روسي که به حريم هوايي اين کشور نزديک شده بودند، به پرواز درآمدند.
به گزارش خبرگزاري شين هوا از استکهلم، پس از آنکه يکي از رادارهاي نيروي هوايي دانمارک دو بمب افکن توپولوف روسي را نزديک حريم هوايي اين کشور نشان داد هواپيماهاي جنگنده دانمارکي دوشنبه شب به منطقه فرستاده شدند.
خبرگزاري دانمارک اعلام کرد بمب افکن هاي روسي هرگز تا اين حد به حريم هوايي دانمارک نزديک نشده بودند اما ديگر کشورهاي عضو پيمان آتلانتيک شمالي "ناتو" نظير انگليس و نروژ پيش از اين چنين حوادثي را گزارش کرده بودند.
روسيه پس از تعليق گشت زنيهاي راهبردي خود به علت مشکلات مالي، هفده اوت گذشته گشت زنيها را با استفاده از جنگنده بمب افکن ها از سر گرفت.
ژنرال پاول آندورسوف فرماده نيروي هوايي راهبردي روسيه در ماه اوت اعلام کرد اين هواپيماهاي نظامي حامل سلاح هسته اي نيستند و هدف اصلي از استفاده از آنها بهبود آموزش خلبان ها ست.

+ نوشته شده توسط taha در Wed 26 Dec 2007 و ساعت 21:51 |

 

      اعتراض گرو‌ه‌هاي حقوق بشر به ساخت فيلم ضد قرآني در دانمارك

 

خبرگزاري دانمارک نیوز: در پي انتشار خبر ساخت فيلمي جديد عليه قرآن توسط يكي از سياستمداران دانماركي، تعدادي از گروه‌هاي حقوق بشر اين مقام سياسي را مورد پيگرد قانوني قرار داده‌اند.

به گزارش خبرگزاري دانمارک نیوز به نقل از سايت خبري ارث‌تايمز، «گيرت وايلدرز»، قانونگذار دانماركي روز گذشته ضمن توهين به اسلام، مدعي شد كه بايد مانع دسترسي عموم مردم به قرآن شد.
«وايلدرز» در مصاحبه با روزنامه دانماركي «ديلي ديلي ولكزكرانت» گفت: من در صدر پروژه پخش فيلمي كه قرار است ماه ژانويه در انتقاد از كتاب مسلمانان پخش شود، قرار خواهم داشت، و اين در حالي است كه دولت دانمارك مرا تحت فشار قرار داده تا خود را از اين پروژه كنار بكشم.
به گزارش سايت خبري ارث‌تايمز، وايلدرز رهبر حزب راست و آزاديخواه دانمارك است كه براي سخنراني‌هاي تعصب‌آميزش عليه مهاجران و همچنين دين اسلام شهرت دارد، او در ماه آگوست با انتشار مقاله‌اي به شدت از اسلام انتقاد كرده و خواستار ممنوعيت انتشار قرآن شد.
در پي انتشار خبر ساخت فيلمي ضد قرآني در اين كشور، برخي از گروه‌هاي حامي حقوق و همچنين 40 نفر از مسلمانان صاحب نام اين كشور عليه «وايلدرز»، به پليس دانمارك شكايت كرده‌اند، به گفته آنها، اين مقام سياسي با اينكار خود علاوه بر توهين به اسلام و مسلمان، قانون دانمارك مبني بر آزادي دين و مبارزه با تبعيض نژادي را نقض كرده است.
به گزارش روزنامه «ولكزكرانت»، دولت دانمارك با خاطر نشان كردن قضيه قتل «تئو ونگوك» و همچنين كاريكاتورهاي ضد اسلامي يكي از نشريات دانماركي، به «وايلدر» هشدار داده كه پخش اين فيلم خطر بسيار زيادي را بدنبال خواهد داشت.

http://www.cornell.iranblog.com/

+ نوشته شده توسط taha در Tue 25 Dec 2007 و ساعت 11:58 |

                    مخالفت شورای اسلامی دانمارك با نظارت دولت بر امور مساجد

 

گروه بين‌الملل: شورای اسلامی دانمارك با نظارت دولت بر امور مساجد و امامان جماعت به‌منظور تسلط بر امور دينی مخالفت‌كرد.

به گزارش خبرگزاری دانمارک نیوز به نقل از(alterinfo)، رييس شورای اسلامی دانمارك در اين‌باره گفت: نظارت‌ دولت بر مساجد از سويی نقض آزادی‌های مذهبی مصوب در قانون و قراردادهای بين‌المللی است و از سويی ديگر بی‌احترامی به حقوق مسلمانان مقيم اروپا است.

وی تصريح‌كرد: دولت‌های اروپايی با اين كار قصد دارند بر خطبه‌ها و سخنان امامان جماعت مساجد اروپا نظارت‌كنند و ديدگاه‌های خودشان را به آن‌ها تحميل‌نمايند.

وی در ادامه اظهاركرد: اسلام مذهب تسامح و برادری است نه خشونت و تروريسم اما سياست‌های دولت‌های اروپايی مبنی بر تحميل نظراتشان به جامعه مسلمانان باعث ايجاد نفرت و خشونت در ميان پيروان مذاهب مختلف ‌می‌شود.

+ نوشته شده توسط taha در Tue 25 Dec 2007 و ساعت 11:53 |
                 ايران خسارت سفارت دانمارك را مي‌دهد

ایران خسارت ناشی از حمله به سفارت دانمارک در تهران را به این کشور پرداخت می کند.
به گزارش خبرگزاري دانمارک نیوز به نقل از خبرگزاری آلمان، وزیر خارجه دانمارک بار دیگر تاکید کرد: ایران قرار است خسارت وارده به سفارت دانمارک در تهران به دنبال اعتراضات علیه انتشار کاریکاتورهای موهن از پیامبر اسلام در نشریات دانمارکی را پرداخت کند.
عده‌اي در فوریه 2006 در اعتراض به چاپ تصاویر موهن از پیامبر اسلام در نشریات دانمارکی به سفارت دانمارک در تهران حمله و صدماتی به آن وارد کردند.
پر استیگ مولر گفت: دانمارک قرار است تقریبا 600 هزار کرون ( 115 هزار دلار) دریافت کند که رقمی معادل 60 درصد تقاضای این کشور است.
براساس این گزارش این مبلغ صرف تعمیر ساختمان سفارت خواهد شد.
دانمارک همچنین خواستار پرداخت هزینه های مربوط به تخلیه کارکنان سفارت شده است.
گفتنی است پیش از این نیز مقامات دانمارکی از موافقت ایران با جبران خسارت ناشی از حمله به سفارت کشورشان در تهران خبر داده بودند و گویا این مبلغ تاکنون واریز نشده است.
لبنان پیشتر هزینه مشابهی را به دانمارکی ها پرداخت کرده است.

http://cornell.iranblog.com/

+ نوشته شده توسط taha در Tue 25 Dec 2007 و ساعت 11:49 |
                                                 
          «گراوسن» مقابل آلكمار بازى مى كند

 

                                              049476.jpg


 
 
«توماس گراوسن» هافبك دانماركى اورتون كه به صورت قرضى به اين تيم آمده مى تواند در جام يوفا مقابل آلكمار هلند به ميدان برود.گراوسن، ۳۱ ساله كه سابقه  حضور در رئال مادريد را نيز دارد، اكنون به صورت رسمى عضو باشگاه سلتيك است كه طى قراردادى قرضى به اورتون آمده تا دومين دوره  حضور خود در اين تيم را تجربه كند.به نظر مى رسد گراوسن در پايان فصل اورتون را ترك كند زيرا حقوق هفتگى وى ۴۰ هزار پوند است كه يكى از بالاترين دريافت ها درگوديسون پارك است. اگر گراوسن به سلتيك بازگردد، آنگاه دست «ديويد مويس» سرمربى اورتون براى آوردن «يوهان ووگل» از رئال بتيس باز تر خواهد بود. مويس گفت: «توماس دوران خوبى در گوديسون پارك داشته و بازى هاى بسيار خوبى انجام داده است. او شرايط بازى مقابل آلكمار را به دست آورده و فكر مى كنم وى را در تركيب اصلى قرار دهم.»
+ نوشته شده توسط taha در Sat 22 Dec 2007 و ساعت 19:15 |