پدرسن، استاد ادبيات فارسي دانشگاه كپنهاگ: دوست دارم يك ايراني برايم شعر بخواند
دانمارک نیوز - «كلاوس پدرسن» استاد ادبيات فارسي و محقق ايران شناسي در دانشگاه كپنهاگ دانمارك است. با او كه مدت يك هفته است در ايران به سر مي برد راجع به ترجمه ادبيات داستاني ايران، اقبال ادبيات كهن كشورمان در غرب و فعاليت محققان غربي به گفتگو نشستيم.
به عنوان محقق ادبيات معاصر فارسي، چه جنبه هايي از ادبيات ايران را مورد توجه قرار مي دهيد
چيزي كه الان براي ما مهم است بررسي تاريخ ادبيات ايران و آن جنبه هايي است كه رنگ و بوي مدرن دارد. من در واقع آثاري را بررسي مي كنم كه نويسنده آن داراي تفكري مدرن بوده باشد كساني هم كه امروز تاريخ ادبيات ايران را مي نويسند بايد مدرن باشند. من مي خواهم روي ادبيات مدرن ايران كار كنم آن هم نه فقط زندگي نامه نويسندگان بلكه خود متن و تفسير آنها. البته خيلي از داستان هاي شما هم بد است ولي به هر حال بايد آنها را خواند و تحليل كرد.
چه آثاري از ايران اعم از شعر و داستان قابل ترجمه است
خيلي از آثار قابل ترجمه است. مثلا آثار شهريار مندني پور فوق العاده براي ترجمه مناسب است. در مجموع داستان هاي كوتاه و بلند زيادي برگردانده شده است. من تمام داستان هاي معاصر ايران را نخوانده ام ولي داستان كساني مثل مندني پور به درد ترجمه مي خورند چون تنها به رئاليسم صرف نمي پردازند و اين براي دانماركي ها جالب است. من چند داستان از آنها را ترجمه كرده ام و مخاطبان استقبال خوبي نشان داده اند.
ادبيات كلاسيك ايران همواره مورد توجه غرب است در حالي كه اين آثار مدرن نيستند و شما معتقديد آثار مدرن ما بيشتر به درد ترجمه مي خورند. چرا هنوز توجهات به سمت آثار كلاسيك ماست
بيشتر داستان نويسان ايراني كه رئاليستي مي نويسند نظايرشان در زبان هاي ديگر مثل انگليسي و آلماني و دانماركي و... كم نيست. مهم اين است كه آنها بايد متفاوت از ما باشند تا ترجمه شوند مثل آثار آمريكاي لاتين و رئاليسم جادويي.
آيا شعر كهن ما مثل مولوي و حافظ و... به دليل همين نوع نگاه عارفانه و مثبت انديش مورد توجه غرب است
ادبيات كهن شما براي شناخت و تحقيق مورد توجه ماست. اجازه بدهيد صريح به شما بگويم. تنها نظير من، دانشمندان و محققان اروپايي و آمريكايي هستيم كه خيلي دوست داريم شعر فارسي بخوانيم. مردم توجه چنداني به اين مسئله ندارند. بيشتر دانشمندان هستند كه به آن علاقه دارند. محققان غرب به تاريخ اين كشوركه در متون كهني مثل شاهنامه هم متجلي بود روي آوردند و آنها را خواندند. آنها البته به اين آثار علاقه هم پيدا كردند ولي آن موج ناسيوناليستي ايراني بود كه دانشمندان غرب را به شناخت ايران ترغيب كرد. ضمن اين كه ادباي ايران هم مثل دكتر خالقي مطلق، اميد سالار و... در غرب تاريخ ايران را معرفي كردند و محققان اروپايي را به اين مقوله راغب تر ساختند. بايد قبول كنيم وقتي كه شعر ايران ترجمه مي شود ديگر آن زيبايي و بداعت را از دست مي دهد بنابراين همه دليل توجه به اين آثار به خاطر وجوه زيبايي شناسي آنها نيست. با اين حال من خودم شخصا شيفته ادبيات ايرانم و دوست دارم هميشه فردي ايراني برايم شعر فارسي بخواند. شايد بتوان گفت فقط يك درصد دانماركي ها اين علاقه را دارند. به هر حال همه نمي دانند چنين ادبياتي وجود دارد.
آيا همان طور كه ما در برخي رشته هاي دانشگاهي ادبيات كلاسيك غرب را جزو واحدهاي درسي و سرفصل هاي درسي داريم در دانمارك هم به ادبيات ايران به صورت جدي پرداخته مي شود
ما بايد كمي درباره ايران باستان و خط پهلوي بخوانيم. تقريبا مطالب درسي ما درباره ايران به ايران قديم مربوط مي شود.
ما در ايران نويسندگان دانماركي را نمي شناسيم. چرا آثار داستان نويسان شما ترجمه نمي شود
شايد كسي نيست كه بتواند از دانماركي به فارسي ترجمه كند. من خودم البته داستان هايي دانماركي آورده ام و به برخي پيشنهاد ترجمه داده ام تا از زبان انگليسي به فارسي برگردانند. هانس كريستين اندرسن را همه دنيا مي شناسند و در مجموع اين گونه هم نيست كه دنيا با ادبيات ما بيگانه باشد. ادبيات معاصر دانمارك به خوبي به زبان هاي فرانسه و آلماني و انگليسي در سرتاسر دنيا ترجمه مي شود. با اين حال من متخصص ادبيات دانماركي نيستم و نمي توانم نظر قطعي بدهم.

